باغ قدمگاه ، باغي زيبا درشهر قدمگاه نيشابور :
 

شهر قدمگاه هم اكنون مركز بخش زبرخان شهرستان نيشابور ميباشد كه در 24 كيلومتري شرق نيشابور قرار دارد . و در كنار بزرگراه آسيايي نيشابور – مشهد واقع شده است. ياقوت حموي سفرنامه نويس معروف از اين مكان با نام قريه ي حمراء نام ميبرد و همچنين شيخ صدوق از آن با عنوان سرخك ياد مي كند. اگر به بالاي تپه هاي مجاور قدمگاه برويم علت را متوجه ميشويم. چون خاك عمده ي اين منطقه از جنس رس ميباشد كه سرخ رنگ است و خاكي مناسب براي سفالگري. در بسياري از متون هم از اين منطقه با نام اسپريس ياد شده است كه به خاطر جاري بودن مجموعه قنات هاي اسپريس بوده است و همواره در مسير شاهراه ارتباطي بين نيشابور و مرو اولين منزلگاه مسافرين بوده است. كه پس از حضور حضرت امام رضا ( ع ) در اين مكان و رقم خوردن شادمانه ترين لحظات مردم نيشابور به احترام قدوم ايشان به قدمگاه شهرت يافته است.

باغ قدمگاه در زمان شاه عباس اول صفوي احداث شده است و به دستور وي 28 درخت كاج نيز در آن زمان در آن كاشته شده است . ( كه البته كتابخانه ي آستان قدس سالها بعد يعني در زمان اوايل پهلوي به خدمت اين درختان رسيد و ميتوانيد اين درختان را در قفسه هاي كتابخانه ي آستان قدس رضوي ببينيد. البته اگر پس از جايگزين كردن قفسه هاي فلزي آنها را دور نينداخته باشند ! ) و پايان ساختمان بقعه ي قدمگاه و حمام و رباط جدول كشي باغ مربوط به شاه سليمان صفوي بسال 1091 هجري قمري است. اين باغ در زمان صفويان جزو باغ هاي معتبر و زيباي ايران بوده است كه در دوره ي قاجاريه و پهلوي به صورت جدي دچار آسيب ديدگي و بعضا غارت هاي شديد قرار گرفته است و باغ آن آباداني گذشته را ندارد ولي هنوز هم از صفاي آن كاسته نشده است. در زمان ساخت اين بقعه توسط شاه عباس اول سيستم آبرساني خاصي در نظر گرفته نمي شود زيرا نهرهاي فراواني آنرا آبياري ميكرده اند و نيازي به آبياري مصنوعي نبوده است و در دهه هاي اخير است كه اين محل نياز به آبياري از منابع ديگر را پيدا كرده است. رود درود و مجموعه قنات هاي اسپريس  در گذشته وظيفه ي آبياري اشجار آن را بر عهده داشته اند. كه به مرور رود اول بسيار كم آب شده و قنات ها هم در حال حاضر خشكيده اند. در ايوان جنوبي باغ مقرنس زيبايي به كار رفته است و در گذشته ايوان شمالي هم ( كه اكنون وجود ندارد ) داراي اين مقرنس كاري بوده است كه با ناداني مسوولين وقت اداره ي اوقاف نيشابور در جريان مرمت بنا در دهه ي 40 آسيب ميبيند و از بين ميرود.
 

 اين بنا به همراه امامزاده محروق از معدود بناهايي در نيشابور هستند كه ميتوان هنر گره چيني را در پنجره هاي آن ديد ( گره چيني پنجره ي مشبكي است از جنس چوب كه در آن حتي يك ميخ و يك قطره چسب به كار نرفته است و اجزاي پنجره به صورت گوه در هم فرو ميروند و از لحاظ هنري يكي از جلوه هاي هنر اصيل ايراني است كه متاسفانه در ايران رو به نابودي است .) دور تا دور بقعه هم با كاشيكاري معرق و بخش هاي تازه تر با كاشي كاري هفت رنگ تزيين شده است. در داخل بقعه هم آيه هايي از سوره ي مبارك فتح و احاديثي از پيامبر در مورد زيارت امام رضا ( ع ) آورد شده است و نهايتا حديث سلسلة الذهب كه از مفاخر نيشابور در تمام دوران است.

سقف و ديواره هاي داخلي بنا هم كه با نقاشي ها و زركوب هاي زيبا تزيين شده و به تازگي بر روي قسمتي از ديوار كه سنگ بناي قدمگاه در آنجا نصب شده ضريحي قرار داده اند و مردم از پشت ضريح به زيارت جاي پاي امام رضا ( ع ) ميپردازند. تا 30 سال پيش در اين بقعه آتشداني برنجي بوده كه در آن 6 رديف 3 تايي شمع قرار ميگرفته و مربوط به زمان صفويه بوده است كه بخوبي ميشده سيستم نوررساني زمان صفويه را در آن مشاهده كرد كه تصوير آن در صفحه ي 356 كتاب آثار باستاني خراسان نوشته ي مرحوم مولوي بسال 1352 آمده و هم اكنون مثل بسيار ديگري از آثار يا از بين رفته است يا در جايي ديگر نگهداري ميشود كه كسي از آن باخبر نيست.
در ضلع شرقي بقعه ، چشمه اي است كه همچنان آب دارد و مردم به خاطر وضو گرفتن امام رضا ( ع ) با اين آب براي اين چشمه احترام خاصي قائل هستند.
 
 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ارجمند | ۲۴ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۰۴:۵۶:۳۵ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |آشنائي با اماكن زيارتي
خواجه مراد:
 
هرثمه بن اعين» مشهور به خواجه مراد از ياران امام رضا (ع) بوده است كه در سال 210 ه. ق وفات يافته است

اكنون مقبره وي در 14 كيلومتري جنوب شرقي مشهد در بلنديهاي مشرف بر بينالود قرار گرفته است . حاج محمد علي درويش ملقب به نور عليشاه اين محل را در زمان معاصر ساخته و هم تحت مراقبت و حفاظت خود قرارداده . و تعمير نموده است .وي با اين كار موجبات رفاه مسافرين را فراهم آورد . اين بنا اكنون توسط اداره اوقاف و امور خيريه خراسان اداره مي شود .

زمينهاي خواجه مراد در جنوب مشهد ، ادامه همان گرانيت هاي مشهد است كه به دليل سختي بسيار زياد و مقاومت در برابر عوامل فرسايشي به صورت قلل كم و بيش مرتفع در سطح زمين نمود كرده اند

در بالاي اين ارتفاعات آرامگاه خواجه مراد يكي از ياران امام رضا ( ع ) قرار دارد . كه به واسطه اين مكان زيارتي فروشگاهها و مغازه هاي زيادي در ارتفاع با حركت به سمت قله پديد آمده اند و اين مكان زيارتي با وجود كوههاي جالب و مغازه هاي متعدد براي كوهنوردان به نوعي تبديل به يك مكان سياحتي نيز شده است .

جداي از جذابيتهاي صخره ها و كوههاي بوجود آمده ، اين مكان از نظر كاني شناسي بسيار غني بوده و برخي از كاني هاي كمياب در آنجا يافت مي شود

به عنوان مثال مسكويت پرمانند يكي از اين كانيهاست كه در شرايط تشكيل مواد آذرين در توده هاي گرانيتي اين پهنه يافت مي شود . ضمن اينكه بلورهاي زيبا و كشيده تورمالين نيز در اين مكان به وفور به چشم مي خورد .

براي رفتن به اين مكان جالب از مسير فرعي جاده بهشت رضاي مشهد يك انشعاب به سمت دست راست جاده جدا مي شود كه با قرار گرفتن در اين مسير به سمت اين كوههاي زيبا حركت مي كنيد .
 تصوير اصلي را ببينيد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ارجمند | ۲۴ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۰۳:۴۸:۴۷ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |آشنائي با اماكن زيارتي
 
 
تصوير اصلي را ببينيد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ارجمند | ۱۵ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۰۳:۲۴:۱۵ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |آشنائي با اماكن زيارتي
خواجه ربيع كه در مشهد مدفون است چگونه آدمي بود؟
درخصوص خواجه ربيع بايد گفت:وي ربيع بن خثيم،، تميمي، توري و كوفي و از تابعين مشهور است.(1)از او در منابع اسلامي ويژگيهاي اخلاقي بسياري گزارش شده است، از جمله او را اهل زهد، وعظ، تهجد و ذكر ياد كرده‏اند، از اين رو عده‏اي از صاحب نظران او را عارف و زاهد برجسته دانسته‏اند و از پارسايي او حكايت‏ها نقل كرده‏اند. گفته‏اند: او در منزل خود قبري كنده بود، و هرگاه در خود قساوت قلبي احساس ميكرد، به قبر داخل ميشد، و پس از مجسم كردن حالات بعد از مرگ، آيه "رب ارجعون لعليّ أعمل صالحاً فيما تركت"(2)را ميخواند و با خود ميگفت: اي ربيع! تو را باز گردانديم، اينك عمل كن!(3)شايد بتوان گفت تمامي آراي مثبتي كه صاحبان تراجم شيعي، نظير علامه حلي، محقق اردبيلي، ميرزا محمد استرآبادي و مامقاني درباره او ابراز داشته‏اند، برميگردد به عبارتي كه كشّي از عليّ بن محمد بن قتيبه نقل كرده است كه ابو محمد فضل بن شاذان در مقام پاسخ به سؤال درباره "زهاد ثمانيه" ربيع را نام ميبرد و او را از اصحاب امام علي(ع) نيز از زاهدان پرهيز كار ميداند. در مقابل شوشتري با توجه به قرايني، او را عامي مذهب دانسته و داستان‏هاي مبني بر تقرب او نزد علي(ع) و يا فضيلت او نزد امام رضا(ع) را مورد طعن و ايراد قرار داده است. (4) به نظر ميرسد يكي از علل ترديد برخي انديشمندان شيعي درباره ربيع آن باشد كه وي در جنگ علي(ع) با معاويه ترديد كرد و از شركت در آن خودداري نمود و از حضرت خواست او را به جاي جنگ با اهل قبله، براي نبرد با كفار به نواحي مرزي گسيل دارد. حضرت وي را به سرپرستي سپاهياني به ري و قزوين فرستاد.(5) از سوي ديگر برخي عقيده دارند كه وي با امام علي(ع) بيعت نكرده بود.بدين ترتيب به نظر ميرسد رابطه وي با امام علي(ع) چندان همراه با ارادت، ايمان و انقياد كامل نبوده و ضعف معرفت وي در حق حضرت، او را از همراهي كامل بازداشته است. مضافاً بر اين كه در برابر حادثه كربلا، در هنگام شنيدن خبر شهادت استرجاع (انا لله و انا اليه راجعون) گفت و از اين كه يزيد و عاملان او را به سبب قتل امام حسين(ع)، مورد طعن و ملامت قرار دهد، خودداري كرد و به اصطلاح، درباره امور دنيوي سخن نگفت. شايد بر همين اساس باشد كه برخي از صاحبان انديشه مانند آيت الله خويي و شوشتري وي را فردي دانسته‏اند كه از عبادت‏هاي بسيار خود تنها به ظاهر آن توجه كرده و از عمق و حقيقت بندگي محروم بوده است.(6)با توجه به اختلافات انديشمندان اسلامي درباره شخصيت ربيع، قضاوت نهايي درباره شخصيت و ديدگاه‏هاي وي مشكل بوده و نميتوان عملكرد و شخصيت او را تأييد و يا رد كرد.پينوشت‏ها: 1 - دايرةالمعارف تشيع، ج‏8، ص 149 - 150؛ معجم رجال حديث، ج‏7، ص 168 - 169؛ معارف و معاريف، ج 5، ص 624؛ لغت نامه دهخدا، واژه ربيع.2 - مؤمنون(23) آيه 99.3 - دايرة المعارف تشيع، ج‏8، ص 149 - 150.4 - راويان مشترك، حسين عزيزي، ج‏1، ص 304.5 - دايرةالمعارف تشيع، ج‏8، ص 150؛ وقعةالصفين، ص 115؛ فتوح البلدان، ص 451؛ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج‏1، ص 134.6 - حسين عزيزي، همان.
 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ارجمند | ۱۵ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۰۳:۱۹:۵۲ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |آشنائي با اماكن زيارتي

                                        يك بقعه و دو مزار

گزارشى كوتاه از آرامگاه امام‌زادگان سيدناصر و سيدياسر فرزندان امام كاظم(ع)


از شهر مشهد كه بيرون بياييد و به طرف جنوب غربى روانه شويد و راهِ رفتن به سوى شهر تفريحى طرقبه را در پيش بگيريد، از وكيل‌آباد و سدّ گلستان كه گذشتيد، به چهارراهى مى‌رسيد، كه هر راهش شكل و شمايل خاصى را دارد. يكى همان راه دوبانده‌اى است كه از مشهد تا اين جا را در آن پيموده‌ايد، يكى كه روبروى شماست به دليل عمليات ساخت و ساز فعلاً «ورود ممنوع» است، راه يك‌طرفه‌اى كه تقريباً در سمت راست شما قرار دارد، شما را به طرقبه مى‌برد و از آن جا به عنبران و جاغرق، و يكى هم كه در سمت چپ و مقابل تنها جايگاه پمپ بنزينِ اين مسير واقع شده، راهى سرازيرى است كه در امتداد آن، به كنار رودخانه‌اى مى‌رسيد كه به سدّ گلستان مى‌ريزد. اين راه آخرى همان مسيرى است كه علاوه بر گلستان، به روستاهاى حصار، مايان و اَزغـَـد هم مى‌رود.

رودخانه زيبايى كه روستاهاى گلستان و حصار را از هم جدا مى‌كند

از ابتداى اين راه تا ازغد كه دورترين و قديمى‌ترين روستاهاى اين منطقه است و محلى‌ها آن را «زِقِي» مى‌نامند، 18 كيلومتر راه آسفالت پيش روى شماست. مايان كه از راهش از ميانه جدا مى‌شود، خود شامل سه روستاى (مايان سفلى، وسطى و عليا) است كه اهالى محل به‌ترتيب آنها را (مايان اول و دوم و سوم) مى‌نامند. در ميان اين روستاها، نزديك‌ترينشان گلستان است كه از حاشيه جاده شروع مى‌شود و بزرگترين آنها حصار است كه حدود هشتصد خانواده در آن زندگى مى‌كنند و با پلى فلزى بر روى رودخانه‌اى زيبا، از گلستان جدا مى‌شود. پيشه و هنر مردمان اين منطقه، علاوه بر باغدارى و دامدارى، سبدبافى است كه خودشان به آن سِلّه‌بافى مى‌گويند و محصولات آنها را مى‌توان در بازارهاى طرقبه خريدارى كرد.
همه اين روستاها از ييلاقات خوش‌آب‌وهواى مشهد به شمار مى‌روند و هر يك جاذبه خاصى براى تفريح و گردش دارند. طبيعت بكر و دست‌نخورده مايان و ازغد، چشم‌اندازهاى زيبا و روح‌نواز حصار و حاشيه رودخانه و قايقرانى در آب انباشته در پشت سدّ و قدم زدن در كوچه‌باغ‌هاى خاطره‌انگيز گلستان، هر يك انديشه آدمى را به سويى مى‌برند و لختى آسودن در دامن گسترده طبيعت منطقه، شما را از يك دنيا دغدغه مى‌رهانند.
در آغاز اين راه ييلاقى، گورستانى عمومى است كه گرچه اكنون نيز اموات در آن به خاك سپرده مى‌شوند، اما سنگ‌مزارهاى كهنه پراكنده در جاى جايش، كه برخى از آنها به دليل تعريض خيابان و ديواركشى، به صورت رديف در كنار هم قرار گرفته‌اند، به قدمت و ديرينگى آن گواهى مى‌دهند.
يك قطعه بازمانده از سنگ قبر قديمى در گورستان عمومى روستاى گلستان متعلق به سال 1282 ق.
آن‌چه اين قبرستان محلى را از دور به شما مى‌شناساند، سازه فلزى بزرگى است كه در حقيقت تابلو راهنماى بزرگى به شكل يك گنبد دوبعدى و دو مناره واقعى است، كه همين امر خيلى‌ها را به اشتباه مى‌اندازد، به گونه‌اى كه گاه آنان از خودرو پياده مى‌شوند و به قصد زيارت راه گورستان را در پيش مى‌گيرند، اما همچنان كه در زير اين تابلو نوشته شده، در واقع اين خود راهنماى مزار امام‌زادگانى است كه 400 متر با اين گورستان فاصله دارد. روى تابلو با خط درشت نوشته شده است:
البقعة المباركة
السيد ناصر و السيد ياسر عليهماالسلام
اولاد الامام موسى بن جعفر عليهم‌السلام

تابلو راهنماى مزار امام‌زادگان در گورستان
به هر رو، از كنار گورستان مى‌گذريد و راه روستاى گلستان را در پيش مى‌گيريد و با گذشتن از يكى دو پيچ و تماشاى چند كوچه‌باغ زيبا، به محوطه‌اى وسيع مى‌رسيد و دو مناره كاشيكارى‌شده را كه بر بالاى بام نه چندان بلندى ساخته شده‌اند، در سمت چپ خود مى‌بينيد.
يكى از كوچه باغ‌هاى گلستان در پاييز
نماى ديوار اين بنا از جنس آجر و كاشى است و دو در ورودى به داخل بقعه دارد: يكى مستقيماً به رواق بزرگى مى‌رود كه دو ضريح در آن واقع است و ديگرى به كفشدارى باز مى‌شود و از آن جا به همان رواق راه دارد.
نماى خارجى مزار از خيابان امام‌زادگان
 
از نوشته‌هاى روى كاشى‌هاى نماى ساختمان چنان بر مى‌آيد كه آنها را در سه نوبت نوشته و نصب كرده‌اند. قديمى‌ترين آنها كتيبه‌اى است به خط نستعليق كه رضوان آن را خوشنويسى كرده و تاريخ 2/8/36 (شمسي) را در متن خود دارد و زير آن تاريخ 1377 (قمري) درج شده است. متن اين كتيبه چنين است: «يا الله، اين است بيت الشّرف آقازاده‌هاى محترم معظّم آقا سيّد ناصر و آقا سيّد باصر فرزندان حضرت امام موسى بن جعفر(ع) كه بهمّت جمعى از آقايان مؤمنين خيرانديش تعمير شد و در تاريخ 2/8/36 باتمام و بپايان رسيد. كتبه رضوان. 1377» در چهار گوشه اين كتيبه نيز نوشته شده است: «يا جبرائيل»، «يا ميكائيل»، «يا اسرافيل» و «يا عزرائيل».
قديمى‌ترين كتيبه مزار بالاى درى كه به رواق گشوده مى‌شود

بر بالاى اين كتيبه هم دو كاشى‌نوشته ديگر با كاشيكارى متأخرترى وجود دارد كه در يكى «السلام عليك يا اهل بيت النبوة» و در ديگرى «آستانه مباركه سيد ناصر و سيد باصر(ع)» نوشته شده است ( از قبيل اين اشتباهات دستورى، مانند «عليك» به جاى «عليكم»، يا غلط‌هاى ادبى در اشعار زير، در نوشته‌هاى جديد اين بنا هم ديده مى‌شود؛ بنابراين نيازى نيست كه به يكايك آنها اشاره كنيم). با دقت و ريزبينى در اين كتيبه كه متعلق به حدود پنجاه سال پيش است، آشكار مى‌شود كه نام مدفونين در اين مزار همان گونه كه در متن بالا آمد، «سيد ناصر و سيد باصر» است، اما با دستكارى ناشيانه در كتيبه، يكى از نوشته‌ها به «سيد ناصر و سيد ياسر» و ديگرى «سيد ناصر و سيد ياصر» تغيير يافته است. بالاى پنجره‌هاى محرابى نصب شده در نماى مزار هم كتيبه‌اى دارد كه حاوى سروده‌اى بدين شرح در نعت مدفونين در مزار يادشده است:

ناصـرا، نور تو شد تابنـده باصـرا، ذكر تو شد پاينـده
اهل ايمـان همگى يار شمـا ماهرويان همه جوياى شمـا
هر دو از نسل امام و رهبر زاده موسـى بـن جـعفـر

* * *

در اين مكـان دو زاده آل پيـامبر اسـت آرامگـاه زاده موسـى بـن جعفر اسـت
خوابيده است ناصر و باصر در اين شرف رفتند همچو لؤلؤ مكنـون در اين صـدف
بـوى بهشـت مى‌رسـد از لاله‌زارشـان طاووس جنت است در اين مرغزارشـان
جـان بـه فــداى رخـسـار شـمــا چـشـم مـا طـالـب ديـدار شـمــا
صـالحـان پـيـش شـمـا چـون بنـده عـارفـان نــزد شـمــا شـرمـنـده

دگرگونى در نام «سيد باصر»، به اين كتيبه هم راه يافته، اما جالب اين است كه در اين جا نام وى در مورد نخست به «سيد باسر» تبديل شده و در مورد دوم دست نخورده باقى مانده است. بنابراين، تا اين جا نام سيد ناصر در همه نوشته‌ها يكسان است اما اسم برادرش به شكل‌هاى «ياسر»، «ياصر» و «باسر» دچار دست‌خوردگى شده است. تا چند سال پيش از اين هم، تابلوهاى راهنماى اين مزار كه در مسير اين بقعه قرار داشت از مرقد دو تن به نام‌هاى ناصر و باصر حكايت مى‌كرد، اما از حدود سال 1382، كه ضريح‌هاى تازه‌اى براى قبور آنان ساخته و نصب شد، نام يكى از آن دو به «ياسر» تغيير يافت و در همه كتيبه‌ها و تابلوهاى جديد و ضريح‌هاى نوساخته، آن دو به نام‌هاى سيد ناصر و سيد ياسر معرفى شدند و اينك كاشى‌نوشته بزرگى در كنار نماى قبلى ساخته و نصب شده و نام اين دو برادر به‌وضوح اين گونه نوشته شده است: «السيّد ياسر و السّيد ناصر عليهماالسّلام».

كتيبه جديد

تا چندى پيش، اين مزار شهرت گسترده‌اى نداشت و نامى از آنها در ميان نبود، اين بقعه نيز مسجد محلى كوچكى به شمار مى‌رفت و در آن دو ضريح چوبى سبزرنگ كوچك قرار داشت، كه اكنون بخشى از آن ضريح را به عنوان يادگار بر بالاى يكى از درهاى ورودى نصب كرده‌اند.

بخشى از ضريح چوبى قديمى كه بالاى در كفشدارى نصب شده است

اما با پى‌جويى برخى از مؤمنان و پژوهش در اسناد و مدارك، و پرسش از نسب‌شناسان و يافتن نام اين دو برادر در كتاب كنزالانساب، و تحقيقات كافى از ادارات اوقاف و امور خيريه در اين خصوص كه آيا مزارى براى اين دو تن در ديگر نقاط ثبت شده است يا خير، آشكار شد كه اين بقعه تنها مزارى است كه نام اين دو برادر را بر خود دارد؛ بنابراين، براى متوليان بقعه ترديدى در درستى اين امر باقى نماند و گويا تعويض و اصلاح نام سيد باصر به سيد ياسر هم بر اساس نوشته همان كتاب بوده است. اين گونه بود كه اين آرامگاه رونق يافت و جماعتى از خيرانديشان محل با معرفى مزار و اطلاع‌رسانى گسترده پيرامون آن، در ترميم و نوسازى آن كوشيدند.
درِ قديمى و ضريح جديد گمانه‌‌زنى‌هايى كه از سوى برخى از نسب‌پژوهان معاصر با استناد به تحقيقات گسترده در نام و تاريخ فرزندان امام موسى بن جعفر(ع) صورت پذيرفته، اين داستان را نفى نمى‌كند كه با هجرت امام رضا(ع)، گروهى از برادران آن حضرت نيز به نقاط مختلف ايران به‌ويژه خراسان كوچيدند، اما پس از شهادت آن امام آنان نيز به نقاط گمنام و دور از دسترس پناه بردند و سرانجام يا خود به مرگ طبيعى درگذشتند يا به دست عوامل حكومتى به شهادت رسيدند. وجود مزارات متعددى كه به نام فرزندان امام موسى بن جعفر(ع) در اين سو و آن سوى كشور ديده مى‌شود، نشان از همين واقعيت دارد؛ بنابراين دور نمى‌نمايد كه اين دو برادر؛ يعنى سيد ناصر و سيد ياسر هم از همان شمارى باشند كه چنين زندگى و سرنوشتى را پيدا كردند، اما نامشان جز در كتاب‌هاى اندكى نيامده است.
قالى آويخته به در را كه كنار بزنيد، به رواق بزرگى پا مى‌گذاريد كه دو ضريح زيبا در جهت قبله آن نصب شده است. گرچه در بخشى از ميانه رواق، پرده‌اى آويزان شده تا قسمت زنانه و مردانه را از هم جدا كند و ضريح سيد ياسر مقابل قسمت زنانه قرار گرفته، اما عملاً زنان و مردان مى‌توانند هر دو ضريح را زيارت كنند. بر يك تابلو و با استناد به همان كتاب كنزالانساب، نام اين دو بزرگوار در شمار فرزندان امام موسى بن جعفر(ع) ذكر شده، در قاب طلايى ديگرى كه فردى به نام حاج عباس الخضارى آن را اهدا كرده، حاكم خوشنويس عراقى براى اين دو برادر زيارتنامه‌اى را به خط زيباى ثلث نوشته‌ است.

تابلو زيارتنامه

عنوان و متن اين زيارتنامه بدين شرح است:

زيارة السيدين ناصر و ياسر عليهماالسلام
ابنى الامام الكاظم عليه‌السلام:
بسم الله الرحمن الرحيم
السّلام عليكما أيّها السّيدان الزكيّان الطاهران الرّضيّان الحفيّان
أشهد أنكما قُتلتما حَقاً و نطقتما صِدقاَ و دَعوتما إلى مولايَ و مولاكما علانية و سرّاً
فاز متّبعكما و نجا مصدّقكما و خاب و خسِر مُكذّبكما و المتخلّف عنكما
اشهدا لى بهذه الشهادة
لأكون من الشاهدين و الشاكرين و الفائزين بمعرفتكما و تصديقكما و اتباعكما
السّلام عليكما و على من اتّبعكما من المؤمنين و المؤمنات
السّلام عليكما يا سيّدَيّ و ابنَى سيّدى ناصربن‌موسى‌بن‌جعفر و ياسربن‌موسى‌جعفر عليهماالسلام
انتما ابنا باب الله المُؤتى و المأخوذ عنه، أتيتكما زائراً و حاجاتى لكما مستودعاً
فها أنا ذا، أستودعكما دينى و نفسى و أمانتى و خواتيم عملى و جوامع أملى إلى منتهى أجلي
السّلام عليكما و على أرواحكم و على أجسامكم جميعاً
و رحمة الله و بركاته

بخشى از آينه‌كارى ديوارهاى حرم كه مأخذ انتساب امام‌زادگان را بر روى آن نوشته‌اند

بر روى آينه‌اى كه در برابر ضريح قرار دارد، نيز نسب مدفونين در اين بقعه به رؤيت زائران رسيده است. دو ضريح هم كه تقريباً مانند هم است و با سرمايه يكى از شيعيان كويتى، در اصفهان ساخته شده، طرحى دارد كاملاً برگرفته از شكل و نماى آخرين ضريح امام رضا(ع) است كه استاد محمود فرشچيان آن را طراحى كرده است. خادم مزار مى‌گويد: « آقاى هاشم كمال كويتى كه اين انسان مؤمن و پارسايى است پس از نذر براى اين دو امام‌زاده و برآورده شدن حاجتش، تمام هزينه‌هاى ساخت و نصب ضريح را پرداخته است».

زانران ايرانى و عرب در حال نماز و زيارت و عكسبرداري

زانران ايرانى و عرب در حال نماز و زيارت و عكسبرداري

داخل هر يك از دو ضريح نيز سنگ مرمر بزرگى بر قبر نهاده شده كه بر آن نوشته شده است: «مرقد مطهر امام‌زاده سيد ناصر ابن موسى بن جعفر عليه السلام» و در آن ديگري: سيد ياسر. نور سبز داخل فضاى ضريح نيز كه اينك براى اغلب مزارات امام‌زادگان از آن استفاده مى‌شود، به آن معنويتى خاص بخشيده و نذورات فراوان مردم نيز در سطح آن پراكنده است.

بخشى از نذورات داخل ضريح سيد ناصر

در غياب آقاى ناصر اعتماد گلستانى، متولى اين مرقد، يكى از خادمان مزار به ما مى‌گويد:

يكى از لوسترهاى كريستالى كه حاجيه خانم نرجس على حسين از كويت وقف اين مزار كرده است

سقف زيباى آينه‌كارى و گچبرى‌شده مزار كه با آويختن جارهاى بزرگ و نورانى جلوه بيشترى پيدا كرده است

«اين مزار موقوفه‌اى ندارد و همه امور آن از محل كمك‌ها و نذورات مردمى تأمين مى‌شود كه از طريق پرداخت حضورى يا غيرحضورى هداياى خود را به اين بقعه مى‌دهند. ضريح‌هايى كه در سال 1382 شمسى نصب شد، هزينه تعمير بنا، و گچبرى‌ها و آينه‌كارى‌هاى سقف و ديوار، تأمين چلچراغ‌هاى بقعه، سنگفرش رواق، همه و همه از محل نذوراتى صورت گرفته است كه زائران داخلى و خارجى اين مزار اهدا مى‌كنند. اكنون نيز در قسمت پشت اين بقعه عمليات ساختمانى براى احداث سرويس‌هاى بهداشتى در جريان است».

فراش مزار، آستانه ورودى زانران را مى‌روبد

فروشگاه‌هاى روبروى حرم

زائرانى كه نمازشان را خوانده و زيارتشان را به جا آورده‌اند، از مزار بيرون مى‌آيند و فرّاش و كفشدار بقعه كه هر روز از مشهد به آن جا مى‌رود، جارو به دست مى‌گيرد و فرش‌هاى حرم را مى‌روبد. آن سوى بقعه، مانند همه مزارات، بساط دستفروش‌ها برپاست، اما اينك هوا اندكى سرد است، فروشنده صندلى خود را به آفتاب مى‌كشاند تا خود را از سرماى پاييزى برهاند و زائران ترجيح مى‌دهند هر چه زودتر خود را به يكى از غذاخورى‌هاى طرقبه و جاغرق برسانند تا از آنان با شيشليك و كباب مخصوص پذيرايى شود.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ارجمند | ۱۰ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۰۱:۲۳:۳۶ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |آشنائي با اماكن زيارتي